کاربر مهمان، خوش آمديد!  ( ورود - عضويت )
 
 
I n f o l o g y: تالار گفتمان

 
I n f o l o g y :: نمايش موضوعات - بچه که بودیم ....

بچه که بودیم ....

 

ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع ارسال تشکر

   I n f o l o g y صفحه اول انجمن -> تفریحی -> ثبت خاطرات

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام

ITGirl
مدیر سایت
مدیر سایت

وضعيت: آفلاين
4 آبان ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 530
امتياز: 1204
تشکر کرده: 68
تشکر شده 98 بار در 79 پست


ارسال ارسال شده در: يكشنبه، 25 بهمن ماه ، 1388 01:53:53    موضوع مطلب: بچه که بودیم .... پاسخ همراه با اعلان

اکنون که بزرگیم چه دلتنگیم

کوچک که بودیم چه دل های بزرگی داشتیم
کاش دلهامون به بزرگی بچگی بود
کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش
را از نگاهش می توان خواند
کاش برای حرف زدن
نیازی به صحبت کردن نداشتیم
کاش برای حرف زدن فقط نگاه کافی بود
کاش قلبها در چهره بود
اما اکنون اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمد
و دل خوش کرده ایم که سکوت کرده ایم
سکوت پر بهتر از فریاد تو خالیست
سکوتی را که یک نفر بفهمد
بهتر از هزار فریادی است که هیچ کس نفهمد
سکوتی که سرشار از ناگفته هاست
ناگفته هایی که گفتنش یک درد و نگفتنش هزاران درد دارد
دنیا را ببین...
بچه بودیم از آسمان باران می آمد
بزرگ شده ایم از چشمهایمان می آید!
بچه بودیم همه چشمای خیسمون رو میدیدن
بزرگ شدیم هیچکی نمیبینه
بچه بودیم تو جمع گریه می کردیم
بزرگ شدیم تو خلوت
بچه بودیم راحت دلمون نمی شکست
بزرگ شدیم خیلی آسون دلمون می شکنه
بچه بودیم همه رو ۱۰ تا دوست داشتیم
بزرگ که شدیم بعضی ها رو هیچی
بعضی هارو کم و بعضی ها رو بی نهایت دوست داریم
بچه که بودیم قضاوت نمی کردیم و همه یکسان بودن
بزرگ که شدیم قضاوتهای درست و غلط باعث شد که اندازه دوست داشتنمون تغییر کنه
کاش هنوزم همه رو
به اندازه همون بچگی ۱۰تا دوست داشتیم
بچه که بودیم اگه با کسی
دعوا میکردیم ۱ساعت بعد از یادمون میرفت
بزرگ که شدیم گاهی دعواهامون سالها تو یادمون مونده و آشتی نمی کنیم
بچه که بودیم گاهی با یه تیکه نخ سرگرم می شدیم
بزرگ که شدیم حتی ۱۰۰ تا کلاف نخم سرگرممون نمیکنه
بچه که بودیم بزرگترین آرزومون داشتن کوچکترین چیز بود
بزرگ که شدیم کوچکترین آرزومون داشتن بزرگترین چیزه
بچه که بودیم آرزومون بزرگ شدن بود
بزرگ که شدیم حسرت برگشتن به بچگی رو داریم
بچه که بودیم تو بازیهامون همش ادای بزرگ ترها رو در می آوردیم
بزرگ که شدیم همش تو خیالمون بر میگردیم به بچگی
بچه بودیم درد دل ها را به هزار ناله می گفتیم همه می فهمیدند
بزرگ شده ایم درد دل را به صد زبان به کسی می گوییم... هیچ کس نمی فهمد
بچه بودیم دوستیامون تا نداشت
بزرگ که شدیم همه دوستیامون تا داره
بچه که بودیم بچه بودیم
بزرگ که شدیم بزرگ که نشدیم هیچ دیگه همون بچه هم نیستیم

_________________
رفتم به طبیب گفتم از غایت درد***بیماری عشق را چه می باید کرد
خون دل و آب دیده شربت فرمود***گفتم که غذا؟گفت جگر باید خورد!
بازگشت به بالا
رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي  
تشکرهاي ثبت شده از ايجاد کننده تاپيک :
 
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر

   I n f o l o g y صفحه اول انجمن -> تفریحی -> ثبت خاطرات

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
صفحه 1 از 1
  
نام کاربري:      کلمه عبور:     

~ يا ~
عضويت در سايت

  


 


 

Powered by phpBB & Farsi Project By PHPNuke.ir